شناسه خبر: 1695 منتشر شده در مورخ: 1393/12/1 ساعت: 22:30 گروه: استان ها  
به بهانه سالروز شهادت شهید محمدعلی روحانی فرد

دلونشته ای در خصوص نویسینده کتاب" اسلام در ایالات متحده آمریکا و کانادا" و مدیرمسئول نشریه "پیام مستضعفین"

دلونشته ای در خصوص نویسینده کتاب" اسلام در ایالات متحده آمریکا و کانادا" و مدیرمسئول نشریه "پیام مستضعفین"

 

به نام نامی آفریدگار ایثار و شهادت

همیشه در حال خدمت و تلاش بود... چه زمانی که درس طلبگی می خواند و چه زمانی که امام جماعت مسجد فرحزاد بود...

سالها درس روحانیت را خواند تا هنگامی که وارد مکتب دین و مبارزه علیه ظلم شد...

زندانی شد... به گفته ی دوستانش چهارده بار به جرم اقدامات ضد امنیتی و توهین علیه شاه به زندان افتاد!

خلاق و با فکر بود... هنر را دوست داشت...

نوشته هایی که از ایشان بجا مانده است، به خوبی بر این ادعا گواهی می دهند...

اهل مطالعه و نوشتن بود، سالها برای نشریات و روزنامه ها مطلب می نوشت. برای آگاهی مردم منطقه، هفته نامه ای به نام" پیام مستضعفین" در استان راه انداخته بود...

بقول خودش در کم پولی و نداری هفته نامه را راه انداخت و تکثیر می کرد...

سفر به کشورهای مسلمان نشین اروپایی و مطالعه ای بر زندگی مجاهدگونه آنان، وی را تشویق کرد تا با قلم روان و شیوای خودش کتابی با عنوان "اسلام در ایالات متحده آمریکا و کانادا" بنویسد...

برایش فرقی نمی کرد که در روستای کوچک خود "ایلوار" باشد، یا در نیجریه، غنا و ...

خدمت را دوست داشت... در هر وضعیت و موقعیتی

با جان و دل برای انسان های شریف-  که همان مردمان عادی اطرافش بودند- کار می کرد...

فعالیت های عمرانی زیادی در سطح شهرستان خود انجام داد...

زندگی اش وقف اسلام و مردم بود...

بیشتر از آنکه خانواده او را دیده باشند، مردم او را می دیدند...

سالها با هدف تلاش می کرد... خدا می داند هدف او چه بود! هرچه بود رنگ و بوی خدایی داشت

و شهادت را دوست داشت.

وقتی از همان سنِ هفده- هجده سالگی پایش به زندان ساواک باز شد، خود را یک فدایی می دانست که باید برای اهداف بزرگ فدا شود...

دوستانش شهید شده بودند... نه یکی، نه دوتا، بسیاری از دوستانش شهید شدند.

بعد از آنکه دوست صمیمی اش، شهید هاشمی نژاد ، را ترور کردند، دیگر نتوانست آرام بماند و چند سال بعد به دوستان شهیدش پیوست...

***                                                                                                                

اول اسفند سال64 روز خاصی برایش بود...{ شاید قبلا وعده ایی به او داده بودند!}

زندگی در جریان بود امــــــــــا...

 آن روز محمد علی از میان ما کوچید و رفت...

سالها بدون او زندگی کردیم... با خاطراتش زندگی کردیم و زنده ماندیم...

اول اسفند امسال هم روز خاصی است...

زندگی در جریان است...

امـــا دل های بی تاب برای دیدنش آرام و قرار ندارند...

هر چه زمان می گذرد بیشتر مشتاق دیدنش می شویم.

قطعا او در میانِ جمع ما هست امــا دلهای غبار گرفته­ ما نمی­تواند تصویری از محمدعلی را در خود نمایان کند

چند سال دیگر باید صبر کنیم؟! که وعده ای به ما داده شود!

تا بتوانیم عزیز دلمان (شهید محمد علی روحانی فرد) را ببینیم و با او همنشین بشویم...

***        

ای عزیز و ای رفیق

تو را به راهی که در آن قدم نهادی، قدم های مان را استوارتر کن تا بتوانیم در راه اسلام گامهای محکم تری برداریم و به لقـــاء الله برسیم.

برای شهید شدنمان دعا کن

که اگر شهید نشویم باید بمیریم و راه دیگری در پیش نداریم...

 

"شهادتت مبارک"

شهید محمدعلی روحانی فرد
    google-buzz twitter digg facebook linkedin
نظرات بینندگان
نظر شما
نام: ایمیل:
نظر:
کد امنیتی:
captcha
Page Generated in 0.1071 sec